محمد الريشهري ( مترجم : شيخى )

93

منتخب ميزان الحكمة ( فارسى )

مىطلبم ؛ زيرا آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند ، منزلت والاى مرا خرد شمردند و براى ستيز با من بر سر امرى ( خلافت ) كه از آنِ من است ، همداستان شدند . « 1 » 125 - فضايلى كه بالفظ « همانا من » آغاز مىشود 392 امام على عليه السلام : همانا من ، شما را به طاعتى وا نمىدارم مگر آن كه خود جلوتر از شما آن را انجام مىدهم و از گناهى باز نمىدارم جز آن كه خودم پيش از شما از آن باز مىايستم . 393 امام على عليه السلام : اى مردم ! همانا من در ميان شما مانند هارونم در ميان فرعونيان و همچون باب حطّه‌ام در ميان بنىاسرائيل و چونان كشتى نوح عليه السلام در ميان قوم نوح ، منم آن « نبأ » اعظم و آن صدّيق اكبر . و به زودى آنچه را وعده داده شده‌ايد خواهيد دانست . 394 امام على عليه السلام : همانا من هرگز از ميدان جنگ و جهاد نگريخته‌ام و هيچ كس به پيكار من نيامد مگر آن كه زمين را از خونش سيراب كردم . 126 - فضايلى كه با لفاظ « من » آغاز مىشود 395 امام على عليه السلام : منم كه دنيا را خوار و بيمقدار شمردم . 396 امام على عليه السلام : من يار و برادر مهربان پيامبر خدايم و پيشگام در اسلام و شكنندهء بتها و ستيزنده با كافران و براندازندهء دشمنان دين . 397 امام على عليه السلام : من پرچم هدايتم ، و پناهگاه پرهيزگارى ، و جايگاه سخاوت ، و درياى جود و جوانمردى ، و كوه خِرد . 398 امام على عليه السلام : من از جانب خدا قسمت كنندهء بهشت و دوزخم . هيچ كس وارد آن نمىشود مگر به تقسيم من . منم فاروق اكبر ( بزرگترين جداساز حق و باطل ) ، منم امام مردم پس از خودم ، و اداكننده از جانب كسى كه پيش از من بود ( يعنى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ) . 399 امام على عليه السلام : من پيشواى مؤمنانم و مال و دارايى ، زمامدار فاجران . 400 امام على عليه السلام : من رهنمايم ، من رهيافته‌ام . پدر يتيمان و مستمندانم ، سرپرست بيوه زنانم ، پشت و پناه هر ناتوانىهستم و مأمن هر وحشتزده‌اى ؛ من رهنماى مؤمنان به سوى بهشتم ، ريسمان استوار خدايم ، حلقه و دستاويز محكم خدايم و كلمهء تقوا ؛ من چشم

--> ( 1 ) . ابن ابىالحديد مىنويسد : اخبار اين گونه ، به تواتر از آن حضرت عليه السلام رسيده است . از جمله : - از زمانى كه خداوند جان پيامبر خود را ستاند ، تا روزگار اين مردم ، همواره مظلوم بوده‌ام . - بار خدايا ! قريش را خوار و ذليل گردان ، كه آنان مرا از حقّم محروم كردند و امر ( خلافت ) مرا غصب نمودند . - خدا قريش را كيفرى سخت دهاد كه حقّ مرا پايمال كردند و حكومت فرزند مادرم ( پيامبر ) را از من غصب كردند . - و نيز شنيد كسى فرياد مىزند : من مظلومم ! حضرت فرمود : بيا تا با هم فرياد زنيم ؛ زيرا من نيز همواره مظلوم بوده‌ام . - و او مىداند كه جايگاه من نسبت به آن ( خلافت ) همچون محور آسياب است نسبت به سنگ آسياب . - ميراث خود را تاراج رفته مىبينم . - آن دو ، ظرفهاى ما را [ براى خود ] كج كردند و مردم را بر گردهء ما سوار نمودند . - ما را حقّى است كه اگر بدهند آن را مىگيريم و اگر ندهند ، بر پشت شتر مىنشينيم هر چند سفر شبانه به درازا كشد . - همواره حقّ من غصب شده و از آنچه سزاوار و شايستهء آن هستم ، محروم مانده‌ام .